
لهبهر ئهوهی ژانی خانوو دروستكردن دهزانم، خۆمم پێنهگیرا، پرسیم، مادام خانووتان تهواو بووهو بهدڵی خۆتانه، بۆچی دیفرۆشن؟
- ئاخر، قهرزارین و دوو ساڵه قهرزمان پێ نادرێتهوه!
- بۆچی؟
- باوكی منداڵان كاری زۆر باش نیهو دهرهقهتی مهسرهف نایهین.
- ئهدی بۆچی خۆشت كار ناكهیت؟
- منداڵم ههیهو نهخوێندهوارم.
-جا كاركردن چی پهیوهندی بهخوێندهواری و منداڵهوه ههیه؟ راسته ئهگهر كار لهدهرهوه بكهیت پێویستت بهكهسێكه ئاگاداری منداڵهكانت بێت، بهڵام، بێقهزا بیت چوار دهسكه كهرهوز دانێ و بفرۆشه ئاگاداری منداڵیش دهبیت.
- ئاخر شوێنهكهمان وا نیه.
- باشه دوو مهنجهڵ ههویر بشێلهو كوببه بكه، دوو دهبه ترشیات بگرهوهو بیفرۆشه، ههر دوكانهكانی دهوروبهر بۆت دهفرۆشن به ژنی بێكاری وهك تۆ!
- ئاخر نازانم بیكهم!
- وهره من فێرت دهكهم و هاوڕێیانی ههواڵ شایهدن لهخۆشی ئهو ترشیاتهی دروستی دهكهم. گرنگی بابهتهكه ئهوهیه، تۆ بزانی دهتوانی كار بكهیت، بهڵام، خۆت وهك زۆر ژنی دیكه كار ناكهن و پارووی حازر بهدهستتان گهرهكه بێ ماندووبوون، و بێ ئیرادهش...ژنی كورد دهتوانێ بێ ئیرادهبێت!
چهند ساڵێك پێش ئێستا ژنی سعودی عهرهبی ناسنامهیان نهبوو، ناوو وێنهی نیقاباویان لهسهر ناسنامهی هاوسهرو براو باوكیان بوو! له 2002 تا ئهمڕۆ خهباتی ئهوه دهكهن دهرچووانی یاسایان بتوانن كاری پارێزهر بكهن، ئاخر لهو وڵاته مۆڵهت بهژن نادرێت ئهم كاره بكات لهگهڵ ئهوهی لهزانكۆ دهیخوێنن و پاشان دهبن بهبێكار!!
ساڵانێكه ژنی سعودیه خهبات دهكهن بۆ ئهوهی رێگهیان پێبدرێت مۆڵهتی ئوتومبێل لێخوڕینیان ههبێت و ئهنجامی نیه! له 19/ 11 / 2007 لهئیلاف بڵاو بوهتهوه، دهزگای گشتیی رێگهی ئاسنی وان 37 مۆڵهتی به 37 ژن داوه كه(قیتار) بهاژۆن! ئهم 37 خانمه بۆ خاتری چاوانی زانكۆكهی شازاده نووره بنت ئهلڕهحمانه، ئهم ئهمیرهیه زانكۆیهكی بۆ ژنان كردووهتهوهو گهرهكیهتی ئهوانهی هاتوچۆ بهقوتابیهكانی دهكهن مێینه بن، بۆیه دوای ئهو ههموو ململانێ لهسهر ئهوهی ژن مافی ئوتومبێل لێخوڕینی ههبێت و نهبوو، خانم، توانی ئیجازهی لێخوڕینی قیتار به 37 ژن ببهخشێت! ئاخر پێی دهكرێت!
دانیاڵ میتیران لهههفتهی رابوردوودا كۆچی كرد، ژنێكی وای پشتیوانی كورد بوو ناوماننابوو دایكی كورد! ههزار دروود بۆ گیانی پاكی.. خاتوو میتیران پێی دهكرا پشتیوانی پرسی نهتهوهیهكی لێقهوماو بكات بۆیه كردی..
گرفتی بایهتهكه ئهوهیه، ئێمه ژنه میرو كچه مهسئوول و ئهوانهمان ههیه بهڵام، زۆریان دهتوانن نه ههبن، نه بكهن، ههبوون و كردن لای ئهوان تهنیا سهفهرو جل و بهرگ و پۆزه، ئهوان نهك بۆ هیچ ژنی دیكه نین، بهڵكۆ بۆ خۆشیان هێندهی شازاده (نوور)یان پێ ناكرێ كه توانی ههموو یاساو رێسای ئیسلامیی وڵاتهكهی بۆ كهچه زانكۆیهك بشكێنێت كهزۆربهی دهرچوانی (ئهگهر گشتیان نهڵێن چونكه لهو وڵاته كاركردنی ژن بیدعهیه)، بێكار دهبن!
نجودعلی دختری است که در سن ۹ سالگی با مردی که سه برابر خودش سن داشت ازدواج کرد و یک سال بعد با گرفتن طلاق از او در یمن تاریخ ساز شد.
“من نوجود هستم ، ۱۰ ساله و طلاق گرفته ام” عنوان کتابی است که این ماه به زبان انگلیسی در آمریکا به چاپ رسیده و قرار است به زودی به زبان عربی هم منتشر شود.با چاپ این کتاب به زبان عربی ، این کودک ۱۲ ساله هم میتواند داستان زندگی خود را که توجه جهانی را جلب کرده است بخواند.
او در این باره گفت : به جزقسمت هایی که من به نویسندگان کتاب
گفتم ، خودم از محتوای کتاب آگاهی ندارم.هر روز انتظار میکشم تا این کتاب به زبان عربی
منتشر شود تا من هم بتوانم آن را بخوانم. من میدانم چاپ داستان من در جهان میتواند
اهمیت بسیار زیادی داشته باشد
.
این کتاب توسط روزنامه نگار فرانسوری دلفین مینوی نوشته شد و برای اولین بار سال گذشته در فرانسه چاپ شد. ناشران تصمیم دارند آن را به ۱۹ زبان زنده دنیا منتشر کنند تا همه بتوانند آنچه را که بر این کودک رفته است بخوانند.
نوجود دوسال پیش و زمانی که نام او در روزنامه یمن تایمز به عنوان یک تازه عروس کودک مطرح شد مورد توجه قرار گرفت.او در آن سال به نیویورک سفر کرد و عنوان زن سال را از مجله زنان Glamour دریافت کرد و به عنوان یک سمبل بینالمللی از حقوق زنان در جهان مطرح شد.
در این کتاب آمده است که زمانی که نوجود فقط ۹ سال داشت ، پدرش او را وادار به ازدواج با یک مرد که بیش از سه برابر او سن داشت کرد.
او سپس از تجربه بسیار دردناکی سخن میگوید که بعد از ازدواج بر او رفته است و دوران کودکی او را تبدیل به کابوسی دردناک کرده است.
او در این باره میگوید : هر چه قدر که من فریاد میکشیدم ، هیچ کس به کمک من نمیآمد.او مرا کتک میزد و من باید به خواسته او تن میدادم.
زمانی که او بالاخره توانست خانواده خود را در شهر صنعا ملاقات کند ، به یک دادگاه فرار کرد و با کمک یک وکیل حقوق بشر یمنی توانست از دادگاه حکم طلاق خود را بگیرد و به این ترتیب اولین عروسی باشد که در این سن در خاورمیانه طلاق گرفته است.
بعدها یک ناشر فرانسوی به خانواده فقیر او کمک کرد تا یک خانه بخرند.اکنون نوجود در حال تحصیل کردن است و زندگی نسبتا خوبی دارد.
او در این باره گفت : سال گذشته زندگی من در فقر و بدبختی میگذشت ، اما الان زندگی متوسط و شادی دارم.
ماجرای او باعث شد که شهروندان یمنی به دنبال تصویب قانونی برای ممنوعیت ازدواج قبل از سن ۱۸ سالگی باشند و به کابوس بسیاری از این کودکان پایان دهند.
اما یونیسف اعلام کرد هنوز هم یک چهارم دختران یمنی قبل از سن ۱۵ سالگی ازدواج میکنند.توجه ناکافی به حقوق بشر ، وضعیت دشوار اقتصادی و فرهنگ پایین خانوادهها یکی از اصلی ترین دلایل ازدواج زودهنگام کودکان است.
ازدواج زودهنگام کودکان یکی از مشکلات بزرگ در کشورهای خاورمیانه است.سالانه کودکان زیادی قربانی این موضوع میشوند و تعدادی نیز به دلیل بارداریهای زودهنگام جان خود را از دست میدهند.
کچێکی لاو به ناوی فاتمه، له ناوچهی کامیاران به دهستی براکانی کوژرا. به پێی راپۆرتێك که گهیشتوهته ئاژانسی خهبهری موکریان، له ماوهی رۆژانی رابردوو دا، کچێکی لاو له ئاوایی دهرهویانی خواروو سهر به ناوچهی کامیاران، ههڵکهوتوو له پارێزگای کوردستان، به دهستی براکانی کوژرا. سهرچاوه ئاگادارهکان، هۆکاری ئهم رووداوه، بۆ ئهوه دهگهڕێننهوه که گوایه فاتمه پێداگری له سهر ئهوه کردوه که ژیانی هاوسهرگیری له گهل خۆشهویستهکهی پێک بێنێت. شایانی باسه به پێی رێژه بڕوا پێکراوهکانی جیهانی، ههموو ساڵێک نزیک به 5000 ژن به بیانووی شهرف و نامووسهوه، دهکوژرێن.

ژنانی چالاكوانی مهدهنی لهشاری كهركوك به سهرپهرشتی كۆمهڵهی هیوای عیراقی و له ژێر ناونیشانی (مافی ئهوهم ههیه) ههڵمهتێكیان دهستپێكردووه كه تێیدا داوا له حكومهتی عیراقی و ئهنجومهنی نوێنهران دهكهن رۆڵێكی زیاتر بدرێته بهشداری سیاسی ژنان له عیراق و تهنها له لای پیاوانهوه قۆرخ نهكرێت.
خاتوو سرود محهمهد بهرپرسی لقی كۆمهڵهی هیوا لهشاری كهركوك به PUKmedia ی راگهیاند: بهشێوهیهكی گشتی له عیراق رۆڵی ژنان پهراوێزخراوهو بهتایبهت لهشاری كهركوك بۆیه ئێمه لهم ههڵمهتهدا داوا دهكهین رۆڵی ژنان بچهسپێنرێت له دروستكردنی بڕیاری سیاسی و چیتر ژنان فهراموش نهكرێن، وتیشی: ئێمه داوادهكهین بڕیاری ژماره 1325ی نهتهوه یهگرتووهكان جێبهجێبكرێت كه تایبهته به بهشداری ژنان له دروستكردنی بڕیاری سیاسی، لهچوارچێوهی ههڵمهتهكهو بۆ وهرگرتنی پاڵپشتی جهماوری بۆ داواكارییهكانمان سهردانی مهیدانی كراوه بۆ دادگای كهركوك و پاڵپشتی و واژۆی چهندین چالاكوانی مهدهنی و پارێزهران وهرگیراوهو ئێمه بهردهوام دهبین له ئهنجامدانی ئهم ههڵمهته .
سهر چاوه: PUKmedia
1-خشونت جسمی عمل یا کنشی است که جسم و بدن را مورد اذیت و آزار قرار میدهد. خشونت جسمی شامل طیف زیادی از رفتار میشود که میتوان به بد رفتاریهای چون هل دادن- لگدزدن - کشیدن موی سر- سوزاندن- شلاق زدن- صدمه زدن به اشیا مورد علاقه زن و... اشاره کرد. اثرات خشونت جسمی میتواند شامل شکستگیها، زخمها، بریدگیها.... شود که دارای پیامدهای روانی زیادی برای زن است.
2-خشونت جنسی یا آزار جنسی: هر نوع عمل فیزیکی- بصری- کلامی یا جنسی است که زن در زمان وقوع آنرا به صورت تهدید- ارعاب یا جملهای احساسی که اثرش با تحقیر همراهست و توانایی برقراری تماس نزدیک و صمیمانه را از او سلب میکند.
3-خشونت روانی: شامل بد رفتاریهای کلامی و عاطفی ماننند تمسخر و تحقیر وضعیت جسمانی و ظاهری- دشنام و ناسزا- محدودیت ایجادکردن در برقراری ارتباط با دیگران- بی توجهی نسبت به نیازهای جسمانی- تبعیض قایل شدن و... که نتیجه خشونت روانی آن، از بین رفتن اعتماد به نفس و به هم خوردن تعادل روانی و پیدایش تصورات واهی میتواند باشد.
4-خشونت اقتصادی: محدودیتهای زیادی برای زنان از لحاظ اقتصادی وجود دارد که میتواند اثرات قابل توجهی در ادامه زندگی او ایجاد کند خشونت اقتصادی چون ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی اززن،کنترل دایمی مخارج زن،...... میتوان اشاره کرد.
حوزههای خشونت علیه زنان:
خشونتهای که علیه زنان انجام میشود در دو حوزه قابل مشاهده است این خشونتها هم در حوزه خصوصی و هم حوزه عمومی اعمال میگردد. خشونت در حوزه خصوصی که میتوان آن را خشونتهای خانوادگی داخل خانه علیه زنان به حساب آورد و آن شامل خشونتهایست که از طرف مردان و شاید از طرف خود زنان، افراد خانواده، نزدیکان زن، علیه او انجام میشود.
خشونتهای خانوادگی میتواند شامل هر چهار نوع (جسمی- جنسی- روانی- مالی) شود که علیه زنان انجام میشود. اما حوزه دیگری که در آن خشونت علیه زنان اعمال میشود حوزه عمومی است. یعنی حوزهای که بیرون از زندگی خانوادگی و خصوصی فرد است. در حوزه عمومی ما میتوانیم خشونتها را به چند دسته تقسیم کنیم:
خشونتهای که در محیط علمی رخ میدهند.
خشونت در محیط کار.
خشونت های که در کوچه وخیابان روی میدهند.
تعریف خشونت در محیط علمی: با توجه به اینکه در جامعهی ما مدارس مختلط وجود ندارد!! اولین برخورد بین پسران و دختران در محیط دانشگاهی است و خشونتهای اعمال شده بیشتر شامل خشونتهایست که در محیط دانشگاه علیه دختران صورت میگیرد که این خشونتها از طرف همکلاسیها- اساتید- معلمین و کارمندان دانشگاه، به صورت خشونتهای بصری- کلامی و یا نزدیک شدنهایی که میخواهند اتفاقی جلوه دهند و.....صورت میگیرد بیشتر خشونتهای صورت گرفته در محیط علمی را میتوان از نوع خشونتهای جنسی و روانی به حساب آورد.
تعریف خشونت در محیط کار: در محیط کار حقوق زنان آسانتر به منصهی تضعیف میرسد و میزان خشونت واقعی علیه زنان اندک است. با وجود این خشونتهای جنسی بسیار معمول و متداول است. یعنی میتوان بیان کرد که در محیط کاری اگر خشونتهای مالی و روانی صورت بگیرد در پی تحمیل خواستهای جنسی مردان (صاحب کار- همکار و..) بر زنان و در نهایت خشونت جنسی است.
تعریف خشونت در کوچه و خیابان و وسایط نقلیه: نوع خشونتهای که در خیابانها و عرصههای کاملا عمومی جامعه صورت میگیرد بیشتر از نوع خشونتهای جنسی است این نوع خشونتها به صورت نگاههای هیز تا حرفهای رکیک و تجاوز جنسی کامل برای زنان رخ میدهد به صورتی که اکثر زنان را با ترس و وحشتی مواجه میکند که تاثیر آن بر شیوه لباس پوشیدن، برنامهریزی ساعت روزانه در مسیرهای رفت و آمد زنان کاملا ملموس است. خشونت جنسی در این عرصه عمومی زنان را با چنان هراسی مواجه میکند که اکثر آنان خود را بامحدودیتهای ناخواستهای مواجه میبینند که برای در امان ماندن از این نوع خشونت و تجاوز، آن را پذیرفته و حتی نهادینه کردهاند با وجود این که، آزادی آنان را محدود و مانع فعالیتهایشان میشود.
"طلاق" به معنی پاره کردن پیوند زناشویی است. به تعبیر دیگر بدرود با زندگی مشترک و جاگذاشتن یک دنیا خاطره و یادبود. اگر بچهدار هم باشی باید دلت، جگرت (کودکت) را جا بگذاری و بیرون آیی. (این مسأله در جامعهی اسلامی مختص به زنان است) اگر از این دو سه سطر احساسی بگذریم واقعیت اینست که طلاق تجربهای ناخوشایند است به طوری که خاطرات آن همیشه همراه انسان است. این خاطرات در جایی دیگر جایگاهی برای یادآوری ندارد این خاطرات به صورت کابوسی در می آید که همواره انسان را میآزارد. اما با همهی ناخوشایندی و تلخی آن، اگر طلاق و جدایی وجود نداشت، چه چیزی می توانست زنان و مردان را از کابوس بزرگتری به نام زندگی مشترک نجات بخشد. زندگی مشترک در زیر یک سقف، بسی زجرآورتر و تلخ و گزنده و ناامن برای تمامی کسانی که جزء خانواده هستند.
پس طلاق با تمامی بدیهایش می تواند روزنهی امیدی برای کسانی باشد که زبان همدیگر را نمی فهمند. و هر روز و هر ساعت زندگی آنها در آتش قهر و کینه می سوزد.
علل طلاق و جدایی همسران:
1- بروز شرایط ناخواسته از سوی والدین و در نتیجه وقوع ازدواج تحمیلی.
2- نداشتن تفاهم های اخلاقی و فکری زوجین.
3- وضعیت نابسامان اقتصادی خانوادهها.
4- بروز خشونت های فیزیکی از سوی همسران
5- سوءظنهای بی مورد.
6- اعتیاد شوهر به مواد مخدر و مشروبات الکلی و قمار..
7- دخالت های اطرافیان در زندگی مشترک.
8- فحاشی، تهمت، افتراء و به کار بردن الفاظ رکیک در مشاجرههای خانوادگی.
9- بی سوادی و یا کم سوادی زوجین.
10- مشکلات مربوط به مسائل جنسی و آمیزشی.
11- بچهدارنشدن یکی از زوجین. (در این مورد وضعیت زنان بسی اسفناک است برای مطلقه شدن.)
12- غرور بی جای طرفین.
13- چشم و هم چشمیهای رایج.
14- بیماری یکی از زوجین (مخصوصا برای مرد بهانهایست برای تعدد زوجات یا متارکه.)
15- فاصلهی فرهنگی و اجتماعی زوجین.
16- اختلافات سنی زوجین.
17- بی احترامی به افکار و آرمانهای همدیگر.
18- ازدواج های احساسی.
می خوانیم ومی شنویم ومی بینیم که آمار طلاق در کشور ایران بسیار بالاست و طبعا استان ما "کوردستان" وشهرهای کوچک وبزرگ آن در این مشکل سهمی دارند. آمارها حکایت از بالارفتن سن ازدواج دختران و پسران دارد اما انگار در شهر ما با وجود سیر صعودی طلاق، سن ازدواج برای دختران و پسران سیرنزولی دارد! بارها شده برای مراسم عروسی آشنایان وفامیل رفتهام اما از دیدن دخترکی در نقش عروس تعجب کردهام.! و یا پس از مدتی می شنویم که زندگی آن ها در آستانهی فروپاشیست و یا با پرونده طلاق آن ها مواجه می شویم و بارها شده زنان پانزده شانزده سالهای به دفتر انجمن مراجعه کرده و از مشکل خود و خواهان بودن جدایی از همسرشان، سخن می گویند. همان زنانی که جایگاه واقعی آنان در این سن نشستن روی نیمکت مدرسه است. به هر حال این مشکل اجتماعی باعث جمع شدن دوستان در دفتر و ترتیب دادن میزگردی شد که خواندن آن خالی از لطف نیست.. لازم به ذکرست که میزگرد به صورت پرسش وپاسخ اداره می شد.
س- چرا خانواده ها دختران وپسران خود را، در سنین پایین وادار به ازدواج می کنند؟
ج- فقرمادی، بیسوادی، بالا نبودن فرهنگ خانواده، جلوگیری از عشقهای زود هنگام، وجود خانواده های پر جمعیت، و نبود امکانات مادی، باعث می شود پدران و مادران دختران خود را به محض رسیدن به سیزده چهارده سالگی وحتی پایین تر، وادار به ازدواج کنند. و در روستاها این به معضل برای به دست آوردن نیروی کار بیشتر، مازاد بر این دلایل است.
س- چرا عمر این ازدواج ها کوتاهست و زود به شکست می انجامد؟
ج- زن وشوهرهای جوان کودکانی هستد که هنوز بزرگ نشدهاند و مراحل بلوغ جسمی و شخصیتی را تمام نکردهاند. اما خیلی زود به دنیای بزرگترها وارد شده اند وقتی از احساسات زود هنگام و مسایل جنسی اشباع شدند. تازه پردهها بالا می رود و آن وقت مشکلات را با تمام وجود حس می کنند و هر کدام دیگری را مانع پیشرفت خود می بینند.... مشکلات مادی توقع وخواستههای بیجای طرفین از همدیگر، و قهر و آشتی های بچگانه، عدم تفاهم با همدیگر، وهزاران مشکل خواسته و ناخواسته، باعث کوتاهی عمر این ازدواجهاست.
س- چراخانوادهها اصرار دارند که دختران خود را در سنین پایین وادار به ازدواج با کسانی کنند که شاید دهها سال از آن ها بزرگتر باشد؟
ج- بعضی از والدین فکرمی کنند که اگر دختران خود را در سنین پایین شوهر دهند مانع از بروز احساسات و دیگر مسایل عشقی می شوند بنابرین سعی می کنند پیش از آنکه عیب وعاری! پیش بیاید آنانرا زود شوهر دهند یا اینکه به علت فقر مادی و فقر فرهنگی حاضر می شوند دخترک خردسال خود را در مقابل بدهی و یا پولی که می گیرند به مردانی شوهر دهند که جای پدر آنهاست.
س- چرا بعضی از دختران بدون اجبار هم حاضرند که در سنین پایین ازدواج کنند؟
ج- بعضی از دختران برای فرار از محیط پرتنش خانه و رسیدن به آزادی های که فکر می کنند بعد ازازدواج خواهند داشت؛ حاضرند به هر قیمتی که شده ازدواج نمایند که در نهایت با توقعات برآورده نشده از سوی شوهر، این ازدواج به شکست می انجامد و در صورت ادامهی زندگی مشترک، محیط چندان خوشایندی نخواهد بود.
از دیگر علل تن دادن به ازدواج های زود هنگام، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
اعتیاد پدران، خشونت های فیزیکی اعمال شده بر دختران، کمبود محبت، توقعات دختران و برآورده نشدن این خواسته ها، تبعیض بین دختران وپسران، باعث این گونه از ازدواجهاست.. چنین دخترانی چاره درد را در ازدواج می بینند.. هنگامی که خواستههای مادی برآورده شد آنگاه کمبودهای احساسی ومعنوی سر بر می آورند و مشکل آغاز می شود و باز هم برای فرار از مشکلات چاره را در طلاق می بینند.
برخی از زنان شوهردار کمتر از زندگی جنسی خود لذت می برند. به استثنای عشق های واقعی دو طرفه و همراه با احترام، آن ها نیز گرفتار نوعی کنترل اجتماعی در بروز عشقشان هستند.
آمیزش جنسی برای زنان بی شماری یک وظیفه ناخوشایندست که به جای لذت بردن آن را تحمل می کنند. دلایل زیادی در ایجاد بروز این ناخوشایندی دخیل هستند که امیدوارم روزی بتوانیم تمامی این دلایل را برشماریم و به صورت مطلبی در وبلاگمان منتشر کنیم.
در گفتگو با گروهی از زنان دربارهی رابطهی جنسی وازدواج، و اینکه چه احساسی در این مورد دارند، سریع روشن می شود که، بسیاری از آنان از تحمل رنجی عمیق و سرکوفت ها زیاد رنج می برند. و دست آخر شوهرانشان این گونه با آنان رفتار می کنند که می توان تیتروار به آن ها اشاره کرد:
1- آزار فیزیکی توسط شوهر، تا زن را وادار به اطاعت کند.
2- بدگمانی و سوظن مردان نسبت به همسر.
3- تهدید مرد به جدایی و طلاق
4-احساس بی هویتی دایم وخواری، برای زنان.
دررابطه با ازدواج، نحوهی ارتباط جنسی و گفتگو میان زن و شوهر، سطح آگاهی جامعه آن قدر ضعیف ومحدود است که غالبا زوج ها از دیدگاه و احساسات همدیگر ناآگاهند.. این اصطلاح عامیانه که؛"او از من سوء استفاده می کند". نشان دهندهی اوج رنج وآزار زنان است. رابطهای که برای زنان به عنوان رنجش درونی و آزار فیزیکی جسم همراهست. این دسته زنان کاملا بر این امر واقفند که اگر به شوهر' نه' بگویند ازخشونت و الفاظ رکیک او درامان نیستند..! و اگر هم خشونت فیزیکی در بین نباشد از نظر روحی و روانی مورد آزار قرار می گیرند و شرایط زندگی برایشان سخت می شود و در مقابل خواستهی شوهرانشان، ناخواسته مجبور به قبول تحمل آزار می شوند.
