نبود امنیت اجتماعی راهی به سوی خشونت علیه‌ی زنان   

امنیت اجتماعی را می‌توان مصون بودن افراد جامعه از تهدیدات؛ یا مصون ماندن از اقدامات خلاف قانون شخص، گروه، یا دولت تعریف کرد. اما منظور از امنیت اجتماعی در خصوص زنان، مصون بودن آنان از هرگونه تهدیدات و خطراتیست که از جانب مردان متوجه آنانست. زنان همیشه در جامعه دچار اضطراب و ترس‌های هم‌چون تنها بیرون رفتن در شب، تنها ماندن در خانه و.....هستند. که نشان دهندهی احساس عدم امنیت اجتماعی برای زنانست و این ترس و اضطراب نشان از وجود خشونتی پیدا و نهانست که باعث ترسی همه‌گیر در میان زنان شده است. خشونت علیه زنان را می‌توان هر گونه عمل خشنی به حساب آورد که مبنای جنسیتی داشته باشد و منجر به آزار فیزیکی و روانی برای زنان شود و در نهایت منجر به سلب آزادی آنان هم در زندگی خصوصی و هم در زندگی اجتماعی ‌شود. اعمال خشنی که مبنای جنسیتی داشته و بر علیه زنان استفاده شود باتوجه به شکل و نحوه‌ی اقدام به آن، و پیامد‌هایی که این گونه اعمال می‌توانند داشته باشند به چهار گونه (جنسی- جسمی- روانی- مالی) می‌توان آن‌ها را طبقه بندی کرد که  به هر یک از آن‌ها جداگانه خواهیم پرداخت.

1-خشونت جسمی عمل یا کنشی است که جسم و بدن را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهد. خشونت جسمی شامل طیف زیادی از رفتار می‌شود که می‌توان به بد رفتاری‌های چون هل دادن- لگدزدن - کشیدن موی سر- سوزاندن- شلاق زدن- صدمه زدن به اشیا مورد علاقه زن و... اشاره کرد. اثرات خشونت جسمی می‌تواند شامل شکستگی‌ها، زخم‌ها، بریدگی‌ها.... شود که دارای پیامد‌های روانی زیادی برای زن است.

2-خشونت جنسی یا آزار جنسی: هر نوع عمل فیزیکی- بصری- کلامی یا جنسی است که زن در زمان وقوع آنرا به صورت تهدید- ارعاب یا جمله‌ای احساسی که اثرش با تحقیر همراهست و توانایی برقراری تماس نزدیک و صمیمانه را از او سلب می‌کند.

3-خشونت روانی: شامل بد رفتاری‌های کلامی  و عاطفی ماننند تمسخر و تحقیر وضعیت جسمانی و ظاهری- دشنام و ناسزا- محدودیت ایجادکردن در برقراری ارتباط با دیگران- بی توجهی نسبت به نیاز‌های جسمانی- تبعیض قایل شدن و... که نتیجه خشونت روانی آن، از بین رفتن اعتماد به نفس و به هم خوردن تعادل روانی و پیدایش تصورات واهی می‌تواند باشد.

4-خشونت اقتصادی: محدودیت‌های زیادی برای زنان از لحاظ اقتصادی وجود دارد که می‌تواند اثرات قابل توجهی در ادامه زندگی او ایجاد کند خشونت اقتصادی چون ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی اززن،کنترل دایمی مخارج زن،...... می‌توان اشاره کرد.

 

حوزه‌های خشونت علیه زنان:

خشونت‌های که علیه زنان انجام می‌شود در دو حوزه قابل مشاهده است این خشونت‌ها هم در حوزه خصوصی و هم حوزه عمومی اعمال می‌گردد. خشونت در حوزه خصوصی که می‌توان آن را خشونت‌های خانوادگی داخل خانه علیه زنان به حساب آورد و آن شامل خشونت‌هایست که از طرف مردان و شاید از طرف خود زنان، افراد خانواده، نزدیکان زن، علیه او انجام می‌شود.

خشونت‌های خانوادگی می‌تواند شامل هر چهار نوع (جسمی- جنسی- روانی- مالی) شود که علیه زنان انجام می‌شود. اما حوزه دیگری که در آن خشونت علیه زنان اعمال می‌شود حوزه عمومی است. یعنی حوزه‌ای که بیرون از زندگی خانوادگی و خصوصی فرد است. در حوزه عمومی ما می‌توانیم خشونت‌ها را به چند دسته تقسیم کنیم:

خشونت‌های که در محیط علمی رخ می‌دهند.

خشونت در محیط کار.

خشونت ‌های که در کوچه وخیابان روی می‌دهند.

تعریف خشونت در محیط علمی: با توجه به اینکه در جامعه‌ی ما مدارس مختلط وجود ندارد!! اولین برخورد بین پسران و دختران در محیط دانشگاهی است و خشونت‌های اعمال شده بیشتر شامل خشونت‌هایست که در محیط دانشگاه علیه دختران صورت می‌گیرد که این خشونت‌ها از طرف همکلاسی‌ها- اساتید- معلمین و کارمندان دانشگاه، به صورت خشونت‌های بصری- کلامی و یا نزدیک شدن‌هایی که می‌خواهند اتفاقی جلوه دهند و.....صورت می‌گیرد بیشتر خشونت‌های صورت گرفته در محیط علمی را می‌توان از نوع خشونت‌های جنسی و روانی به حساب آورد.

تعریف خشونت در محیط کار: در محیط کار حقوق زنان آسانتر به منصه‌ی تضعیف می‌رسد و میزان خشونت واقعی علیه زنان اندک است. با وجود این خشونت‌های جنسی بسیار معمول و متداول است. یعنی می‌توان بیان کرد که در محیط کاری اگر خشونت‌های مالی و روانی صورت بگیرد در پی تحمیل خواست‌های جنسی مردان (صاحب کار- همکار و..) بر زنان و در نهایت خشونت جنسی است.

تعریف خشونت در کوچه و خیابان و وسایط نقلیه: نوع خشونت‌های که در خیابان‌ها و عرصه‌های کاملا عمومی جامعه صورت می‌گیرد بیشتر از نوع خشونت‌های جنسی است این نوع خشونت‌ها به صورت نگاه‌های هیز تا حرف‌های رکیک و تجاوز جنسی کامل برای زنان رخ می‌دهد به صورتی که  اکثر زنان را با ترس و وحشتی مواجه می‌کند که تاثیر آن بر شیوه لباس پوشیدن، برنامه‌ریزی ساعت روزانه در مسیر‌های رفت و آمد زنان کاملا ملموس است. خشونت جنسی در این عرصه عمومی زنان را با چنان هراسی مواجه می‌کند که اکثر آنان خود را بامحدودیت‌های ناخواسته‌ای مواجه می‌بینند که برای در امان ماندن از این نوع خشونت و تجاوز، آن را پذیرفته و حتی نهادینه کرده‌اند با وجود این که، آزادی آنان را محدود و مانع فعالیتهایشان می‌شود.

طلاق عاطفی، طلاق خاموش

الهام - طباطبایی
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.

بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.

اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.


● طلاق چیست؟

طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.

در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند.

از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.

در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.

در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.


● ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق

"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:


۱) طلاق عاطفی:

زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.

۲) طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.


۳) طلاق قانونی:

در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.


۴) طلاق توافقی والدین:

تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.


۵) طلاق اجتماعی:

تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.


۶) طلاق روانی:

وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.

آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.

کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.

محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.

وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"

به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.

با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"!

تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.

منبعسایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 30/03/1387 - به نقل از http://www.motarjem-mm.blogfa.com