خشونت در خانواده
خشونت در خانواده
فرشته نعمتی
تا حدود دو دهه قبل گمان می رفت که خانواده به سبب وجود روابط صميمی ، محبت آميز و عواطف بهترِِِِِين مکان برای زندگی بزرگسالان و بهترِين مکان برای رشد و شکوفايی عاطفی و جسمانی کودکان و نوجوانان است با وجود آنکه از وجود بدرفتاری و خشونت در خانواده اگاهيهايی بدست آمده بود معمولا گمان می کردند که محدودی از خانواده ها بخصوص آنهايی که مشکل مادی دارند و از نظر فرهنگی در سطح پايينی هستند,يِا آنها که در شرايط بحرانی مانند طلاق و جدايی قراردارند به بدفتاری با اعضای خانواده دست می زنند . اما پس از گذشت بيست سال از مبحث خشونت و مشخص شدن حيطه های گوناگون آن هنوز اين پديده کاملا شناخته نشده است اما با استفاده از تمام امکانات و به کارگيری روشهای گوناگون تحقيق ،اطلاعات جامعی در مورد خشونت کسب شده که برخلاف تصورات قبلی نشان ميدهد خشونت فيزيکی – روانی و حتی تجاوز جنسی اولا در ميان تمام قشرهای اجتماعی ديده می شود و ثانيا برخلاف تصور عمومی گستردگی بسياری دارد.
در تعريف خشونت ، معمولا قدرت دو نفر را نسبت به يکديگر می سنجند ، يکی از طرفين دعوا قدرت بيشتری از نظر اقتصادی – بدنی دارد و يا وابسته بودن زندگی آنها به همديگر باعث اعمال قدرت از طرف فرد ديگر می شود در چنين حالتی فرد مقتدر به ديگری ستم می کند و فرد تحت ستم معمولا قادر به دفاع از خود نيست.
خشونت نسبت به زنان محدود به خشونت بدنی نيست ، بلکه هر نوع رفتاری که مرد قصد اثبات قدرت برای نظارت بر زن داشته باشد ،خشونت است . خشونت فيزيکی يا بدنی از خشونتهای ساده مانند هل دادن شروع شده و به درجات بالاتر می رسد. خشونت روانی شامل بدرفتاری کلامی مثل تمسخر ،خشونت اقتصادی يعنی ندادن خرجی يا سوءاستفاده های مالی ، خشونت جنسی از کلام رکيک يا اعمال فشار بر زن برای وادار ساختن به نوع رابطه جنسی می باشد.
رفت وآمد زن در شبها و به هنگام تاريک شدن هوا با هر ظاهری و هر پوششی مطلقا از طرف مردان درک نمی شود . شب ملک بی رقيب مرد است بنابراين اجازه نمی دهد که زن اين ملک را صاحب شود وبرای حفظ اين ملک و تداوم مالکيت خود از نگاههای هيز گرفته تا کلمات رکيک و تماس بدنی و لمس بدن زن ، برايش ايجاد مزاحمت کرده تا اورا با نا امن بودن بيرون بترساند.
همیشه گفته اند که حريم خانه امن ترين مکان است بنابراين پابه جامعه گذاشتن يعنی رفتن به جايی که برای زن ناشناخته است ، ممکن است پرخطر باشد.
قيموميت مرد بر زن ، تحقير اجتماعی و انتظارت پيش پاافتاده در حد رفت و روب و رسيدگی به امور خانه منجر به سقوط علو همت و بلندپروازيهای روحی در زنان شده است لذا زنان ايرانی فاقد اعتماد به نفس ، تجربه لازم در پرداختن به فعاليتهای اجتماعی اند. البته دلاطل عديده عرفی و قانونی را بايد زير بنای چنين نا تواناييهای روحی و تجربگی قلمداد کرد.
عقب ماندگي های زن در ايران ، خودرا حتی درچهارچوب زندگی خانوادگی تجديد توليد می کندو فرزندان را از برخورداری الگوی خوبی برای تبعيت محروم می کند . غقب ماندگی زن در خانواده ،عقب ماندگی اجتماعی را نيز به دنبال می آورد . تحکيم نقش سنتی زنان در ایران امروز يکی از عوامل عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی و علمی جامعه محسوب می شود.
در جامعه ما حتی اگر زنی تحصيلکرده از سوی خانواده اش پذيرش شده و هيچگونه محدوديتی نداشته باشد،جامعه اورا مورد پذيرش قرار نمی دهد ويا خيلی به سختی اين پذيرش صورت می گِرد.
در جامعه اگر مردی استعداد و توانايش خيلی کمتر از زن باشد بیشتر مورد قبول واقع می شود تا يک زن تحصيلکرده و اين معضلات و مشکلات همان ستم هايی را بر زن اثبات می کند که جنسی و مردسالارانه است . جنس مرد هميشه و در تمام عرصه ها مورد پذيرش بوده و غالبا فرصت لازم به زنان داده نمی شود تا بتواند استعدادهای خود را به شکوفايی برسانند و اعتراف کردن به نقش سازنده زنان چه در خانواده و چه در جامعه برای بسِاری از مردان سخت و حتی غیرممکن است.
منبع :
جامعه شناسی خانواده ، دکتر شهلا اعزازی
مجله توسعه جامعه
مجله بهار زن
فعالیـت های انجمــن زنـان بـانــه